خرید بک لینک

درباره سایت

من کوه نیستم

امکانات وب

من بچه بودم دوست داشتماسم مذهبی داشته باشم فقط فقط برای اینکه تولد ائمه سر صف تو مدرسه به منم جایزه بدن یا قرعه کشی کنن اسم من در بیاد بعد با غرور برم بالای صف من کلا تو زندگی دو بار جایزه گرفتم یک بار رو به خانواده گفته بودن بخرید بیارید منم باید الکی خودم رو غافلگیر نشون می دادم که یه هویی دارن اسم من رو می خونن یک بار هم پول گرفتن از خانواده یه چراغ مطالعه دادن به من به عنوان جایزه که اوردم خو

برچسب: نویسنده: پرنیا کوهی تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 21:19

یکی از خوبی هایی که سایز

الان من داره اینه که

کسی نمیاد بگه

فلان لباست رو بده

میخوام برم سر قرار

یا مهمونی

برچسب: نویسنده: پرنیا کوهی تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 21:19

گاهی به شوخی به بعضی ها میگم

تو که این قدر کتاب داری و داره خاک میخوره

بفرست برای من تا بخونم و به کتاب علاقمند بشم

جالب اینجاست که همشون میگن

به کسی کتاب دادم کتاب ها رو برده و دیگه نیورده

دیگه به کسی کتاب نمی دیدم

چرا باید همیشه من نفر دوم باشم؟

چرا نباید یه بار من اونی باشم که کتاب رو میبره و نمی یاره

برچسب: نویسنده: پرنیا کوهی تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 21:19

روز پزشک رو به همه

مادرا مادر بزرگا و خاله ها

تبریک میگم

برچسب: نویسنده: پرنیا کوهی تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 21:19

من همیشه با دکمه بالا پیراهن مشکل داشتم

ببندم خفه میشم

نبندم زیور مردانه نمایان میشه

و ممکنه کسی به گناه بی افته

از وقتی پسر خاله اومده

از بس موهای

سینه و دست رو کند

که وقتی اون هست

با حجاب کامل تو خونه میگردم

روز به روزم داره قوی تر میشه

و از بس تو بغل بپر بپر میکنه

احتمال اینکه از بعضی مناطق

ناقص بشم هست

برچسب: نویسنده: پرنیا کوهی تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 21:19

هر کس تو زندگی

در مواجه با دخترای عبدل آبادی

به یه لیلا خانوم کنار خودش نیاز داره

برچسب: نویسنده: پرنیا کوهی تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 21:19

دو شهریور تولد من بودو من رسما سی سالم شد سال قبل مامان بزرگ مامان فوت شد من بیشتر خاطرات بچگیم تابستونا توی روستا و توی حوض خونه اونها بود البته شب جمعه ها هم همیشه نقل و نخود کشمش می داد دست ما ببریم پخش کنیم چند سالی هم پول می داد دست ما تا خودمون بخریم اصرار میکرد که پول رو حتما بگیریم البته پولش حدود هفت هشت سال ثابت بود و ما هم نمیگفتیم چیزی گرون شده سالهای اخر حافظش رو از دست داده بود خیلی

برچسب: موقت, نویسنده: پرنیا کوهی تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 21:19

صفحه بندی